اگر بخواهم مهم ترین درس کتاب معامله گر منضبط اثر مارک داگلاس را در یک جمله خلاصه کنم، این است:
برای موفقیت در ترید لازم نیست همیشه درست پیش بینی کنید؛ باید یاد بگیرید درست رفتار کنید.
من بعد از مرور این کتاب به این نتیجه رسیدم که بسیاری از مشکلات معامله گران نه از نداشتن استراتژی، بلکه از ناتوانی در اجرای همان استراتژی ناشی می شود.
۱۰ درس اصلی که از این کتاب می توان گرفت:
- یک معامله به تنهایی چیزی را ثابت نمی کند.
- بازار هیچ چیزی به شما بدهکار نیست.
- هر معامله فقط یک احتمال است.
- احساسات می توانند برداشت شما از بازار را تغییر دهند.
- بهترین سیستم بدون اجرای درست فایده ای ندارد.
- یک معامله سودده لزوماً یک تصمیم درست نیست.
- حفظ سود به اندازه کسب سود اهمیت دارد.
- ضرر همیشه به معنی اشتباه نیست.
- رفتار معامله گران روی حمایت و مقاومت تاثیر می گذارد.
- معامله گر منضبط کسی است که حتی در شرایط نامطمئن طبق قوانین خود عمل می کند.
ویدیوی خلاصه کتاب معامله گر منضبط
در این ویدیو، من مهم ترین مفاهیم کتاب مارک داگلاس را به زبان ساده مرور کرده ام؛ از کنترل احساسات و پذیرش ضرر گرفته تا ذهنیت احتمالاتی و تفاوت بین یک معامله خوب و یک معامله سودده.
اگر نمی خواهید کل کتاب را بخوانید، این ویدیو می تواند یک خلاصه کاربردی از مهم ترین ایده های آن در اختیار شما قرار دهد.
یوتیوب:
اپارات :
پیشنهاد می کنم ویدیو را ببینید، مخصوصاً اگر بعد از چند معامله ناموفق قوانین معاملاتی خود را تغییر می دهید یا بعد از یک برد، بیش از حد به تحلیل خود اطمینان پیدا می کنید.
۱. یک معامله به تنهایی چیزی را ثابت نمی کند
یکی از مهم ترین مفاهیمی که از کتاب یاد می گیریم، تفاوت بین نتیجه یک معامله و عملکرد یک سیستم است.
فرض کنید یک استراتژی دارید که در بلندمدت ۴۰ درصد معاملات آن موفق می شوند. ممکن است سه یا حتی چند معامله پشت سر هم ضررده شوند.
این اتفاق لزوماً به معنی خراب بودن سیستم نیست.
مشکل زمانی شروع می شود که بعد از چند ضرر، قوانین سیستم را تغییر دهید یا دیگر به سیگنال بعدی اعتماد نکنید.
در معامله گری باید نتیجه را در مجموعه ای از معاملات بررسی کنید، نه یک معامله منفرد.
۲. بازار به شما چیزی بدهکار نیست
بازار وظیفه ندارد پیش بینی شما را درست از آب دربیاورد.
ممکن است تحلیل شما کاملاً منطقی باشد، اما قیمت برخلاف انتظار شما حرکت کند.
من فکر می کنم این یکی از مهم ترین تغییرات ذهنی برای هر معامله گر است.
به جای اینکه بگویید:
«بیت کوین باید بالا برود.»
بهتر است بگویید:
«سناریوی من صعودی است، اما اگر بازار خلاف آن حرکت کرد، می دانم چه کار کنم.»
این تفاوت بین پیش بینی بازار و مدیریت یک موقعیت معاملاتی است.
۳. معامله گری با احتمالات سروکار دارد
هیچ معامله گری آینده را با قطعیت نمی داند.
حتی اگر چندین نشانه تکنیکال و فاندامنتال در یک جهت باشند، باز هم احتمال حرکت قیمت در جهت مخالف وجود دارد.
بنابراین هدف معامله گر حرفه ای این نیست که همیشه درست حدس بزند.
هدف این است که یک روش دارای مزیت احتمالی داشته باشد و آن را در تعداد زیادی معامله اجرا کند.
وقتی این ذهنیت را بپذیرید، یک ضرر دیگر به اندازه قبل ترسناک نخواهد بود.
۴. احساسات می توانند چیزی را که می بینید تغییر دهند
فرض کنید قبلاً در یک معامله بیت کوین ضرر سنگینی کرده اید.
چند روز بعد شرایط مشابهی روی نمودار شکل می گیرد. تحلیل شما می گوید موقعیت مناسبی ایجاد شده، اما تجربه قبلی باعث می شود وارد نشوید.
قیمت بالا می رود.
حالا از ترس جاماندن، در معامله بعدی عجولانه وارد می شوید و بازار برمی گردد.
در این حالت مشکل فقط تحلیل نیست.
تجربه قبلی روی برداشت شما از اطلاعات جدید تاثیر گذاشته است.
ما همیشه بازار را همان طور که هست نمی بینیم؛ گاهی آن را همان طور می بینیم که ذهنمان اجازه می دهد.
۵. بهترین سیستم بدون اجرای درست بی فایده است
فرض کنید یک سیستم معاملاتی دارید که نقطه ورود، حد ضرر و حد سود مشخصی دارد.
اما بعد از دو ضرر، معامله بعدی را انجام نمی دهید.
بعد از یک برد، حجم معامله را دو برابر می کنید.
در این شرایط دیگر همان سیستم را اجرا نمی کنید.
یک استراتژی فقط زمانی می تواند مزیت خود را نشان دهد که بتوانید آن را به شکل منظم اجرا کنید.
گاهی مشکل معامله گر پیدا کردن استراتژی جدید نیست.
مشکل، اجرای همان استراتژی قبلی است.
۶. یک معامله سودده لزوماً یک معامله خوب نیست
این یکی از نکاتی است که به نظر من ارزش زیادی برای معامله گرها دارد.
فرض کنید بدون تحلیل، حد ضرر یا برنامه مشخص وارد بازار شده اید و اتفاقاً ۲۰ درصد سود کرده اید.
آیا این یعنی تصمیم شما درست بوده است؟
نه لزوماً.
ممکن است فقط خوش شانس بوده باشید.
اگر بعد از چنین معامله ای تصور کنید روش شما جواب می دهد، احتمال دارد در معامله بعدی حجم بیشتری وارد کنید و همان اشتباه، ضرر بسیار بزرگ تری ایجاد کند.
به همین دلیل باید بین نتیجه خوب و تصمیم خوب تفاوت قائل شوید.
۷. کسب سود با حفظ سود تفاوت دارد
فرض کنید سرمایه شما از ۱۰۰۰ دلار به ۲۰۰۰ دلار رسیده است.
حالا ممکن است احساس کنید چون عملکرد خوبی داشته اید، باید حجم معاملات را افزایش دهید.
اما افزایش حجم بدون افزایش توانایی کنترل ریسک می تواند تمام سود قبلی را از بین ببرد.
در معامله گری، پول درآوردن یک مهارت است و حفظ کردن پول مهارتی جداگانه.
به همین دلیل مدیریت سرمایه باید حتی بعد از دوره های موفقیت نیز جدی گرفته شود.
۸. ضرر همیشه به معنی اشتباه نیست
این نکته یکی از مهم ترین تفاوت های معامله گری با بسیاری از فعالیت های دیگر است.
اگر طبق برنامه وارد معامله شوید، میزان ریسک را مشخص کنید و حد ضرر خود را رعایت کنید، فعال شدن حد ضرر لزوماً به معنی تصمیم اشتباه نیست.
ممکن است فقط یکی از معاملات بازنده یک سیستم احتمالاتی باشد.
در مقابل، اگر بدون برنامه وارد شوید و اتفاقاً سود کنید، نتیجه مثبت لزوماً تصمیم شما را درست نمی کند.
بنابراین کیفیت تصمیم را باید جدا از نتیجه معامله ارزیابی کرد.
۹. حمایت و مقاومت فقط خطوط روی نمودار نیستند
وقتی روی نمودار یک ناحیه حمایت یا مقاومت می بینید، پشت آن رفتار تعداد زیادی معامله گر قرار دارد.
فرض کنید تعداد زیادی از معامله گران در یک قیمت مشخص بیت کوین خریده اند.
وقتی قیمت دوباره به آن سطح برمی گردد، بعضی خرید می کنند، بعضی می فروشند و بعضی منتظر شکست سطح می مانند.
به همین دلیل، حمایت و مقاومت می تواند بازتابی از رفتار و احساسات معامله گران باشد.
این موضوع حتی توضیح می دهد که چرا یک حمایت پس از شکست می تواند به مقاومت تبدیل شود.
۱۰. معامله گر منضبط چه کسی است؟
معامله گر منضبط کسی نیست که هیچ وقت نمی ترسد.
همچنین کسی نیست که همیشه درست پیش بینی می کند یا هیچ وقت ضرر نمی کند.
معامله گر منضبط کسی است که با وجود ندانستن آینده، طبق قوانین معاملاتی خود عمل می کند.
او می داند ممکن است چند معامله پشت سر هم ضررده باشد.
می داند یک تحلیل خوب هم می تواند اشتباه از آب دربیاید.
اما اجازه نمی دهد یک نتیجه کوتاه مدت، قوانین بلندمدت او را تغییر دهد.
مهم ترین درس معامله گر منضبط چیست؟
اگر بخواهم تمام این مفاهیم را در یک ایده خلاصه کنم، به ذهنیت احتمالاتی می رسم.
شما قرار نیست بدانید معامله بعدی چه نتیجه ای خواهد داشت.
قرار نیست همیشه درست باشید.
قرار نیست از هر معامله سود بگیرید.
وظیفه شما این است که یک مزیت معاملاتی داشته باشید، ریسک را کنترل کنید و اجازه دهید این مزیت در تعداد کافی معامله خودش را نشان دهد.
در نهایت، بازار چیزی نیست که بتوانید کنترل کنید.
اما می توانید واکنش خودتان را کنترل کنید.
آیا بعد از ضرر حجم را افزایش می دهید؟
آیا برای جبران ضرر وارد معامله انتقامی می شوید؟
آیا بعد از یک برد بیش از حد اعتماد به نفس پیدا می کنید؟
یا دوباره به برنامه خود برمی گردید و معامله بعدی را طبق قوانین انجام می دهید؟
به نظر من، مهم ترین پیام مارک داگلاس همین است:
برای موفقیت در ترید لازم نیست همیشه درست باشید؛ باید یاد بگیرید درست رفتار کنید.
